تبليغاتX
میرا

میرا

می‌نویسم که بگذرد

نزد/یکی

جنون‌های ناگهان و کوتاه یادم می‌اندازند زندگی هنوز تازه است. ناشناخته را نه می‌شود نوشت، نه می‌شود ازش گذشت. جنون در رأس همه. دچار فرط می‌شوی. همه‌چیز را انگار بار اول است داری تجربه می‌کنی. بعضی چیزها سرگردانی‌اند. می‌آیند، ثانیه‌ای درنگ می‌کنند پیش نگاه، بعد فرو می‌ریزند. نه نامی دارند، نه بناست داشته باشند. درک‌شان سواد ِ سرگردانی می‌خواهد. قطره‌ی خونی که دارد آرام، آرام، آرام، پنجه می‌کشد که فرو نرود، و می‌رود. رنگی که سونات ِ دوم ِ این آلبوم توی سرم می‌آورد. زمزمه‌ات، وقتی پیشانی‌ام به شانه‌‌ات تکیه دارد. بوی تاکسی‌ها. نگاه‌ها. نگاه‌ها. نمی‌توانم بنویسم.

شب است. کوچه‌ی آب‌زده‌ی تاریک و خلوت را آهسته پایین می‌آیم. رفته‌ای. پس چرا ناگهان احمقانه گام‌هایم را کند می‌کنم؟ به اندازه‌ی همان دو گام. سایه‌ام میان سایه‌‌های روی زمین پیدا و گم می‌شود. باد می‌آید، باد. درخت‌ها، نمناک و لخت، ضجه می‌زنند برای نوشته‌شدن. پیش ِ نگاه‌شان نه نامی دارم، نه بناست داشته باشم... می‌گذرم. نمی‌توانم بنویسم.

چشم باز می‌کنم. مامان گل‌های آبان ِ باغچه را چیده، آورده گذاشته روی میزم. گوش می‌دهم.، صدایی نیست. پس ساعت باید از هشت گذشته باشد. دیشب تا صبح خواب کسانی را دیده‌ام که نباید ببینم. همه‌ی همه‌ی کسانی که در عمرم ترک‌شان کرده‌ام، که ترک‌ام کرده‌اند. شماره‌ات را می‌‌گیرم. خاموشی. گوشی را دوباره می‌گذارم روی پاتختی. بلند می‌شوم. چای دم می‌کنم. فکر می‌کنم به اینکه تو تنها کسی هستی که دوست ندارم سراغ‌ات را از هیچ‌کس جز خودم بگیرم. سونات دوم را می‌زنم روی تکرار. همان‌طور که خانه را مرتب می‌کنم، بی‌صدا، بی‌دلیل، اشک می‌ریزم. آرام‌ام.

دشواری‌ام را ساده می‌کنی. دلیل نزدیک‌شدن همین است. نزدیکی را نمی‌توانم بنویسم.

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت   توسط زهرا 

ما بی‌شماریم

+ نوشته شده در  88/06/26ساعت   توسط زهرا  | 

پدرم گفت چراغ/و شب از شب پر شد

شب‌هایی هم هست مثل امشب، که آدم حس می‌کند از زندگی خالی است. از بیست‌وچهار ساعت هجده ساعت‌اش را می‌خوابد که بگذرد فقط. خواب دیدم همه‌ی لباس‌هام گشاد شده‌اند. هر کدام را می‌پوشیدم زار می‌زد به تن‌ام. بیدار شدم. رفتم توی حیاط خلوت، زیر آفتاب، یکی از جعبه‌ها را رنگ زدم. آمدم بالا. خاله‌زهره آمده بود. داشت با اشتیاق چیزی راجع به سفرشان برای مامان تعریف می‌کرد و مامان هم با دقت دنبال می‌کرد. خاله گفت چطوری زی‌زی؟ از بچگی بهم می‌گوید. حس کردم از اشتیاق خالی شده‌ام. کتاب نیم‌خوانده‌ام را دست گرفتم، دراز کشیدم وسط هال. خواب‌ام برد. خواب ندیدم. خاله آمد بیدارم کرد برای افطار. بغل‌ام کرده بود و حرف‌هایش را قروقاطی می‌شنیدم. روزه نبودم. میان خواب و بیداری به زور کمی غذا فرو دادم. مامان سر سفره قضیه‌ی عاطفه امام را داشت برای بابا و خاله تعریف می‌کرد. بابا سرش را پایین انداخته بود، تکان می‌داد به تاسف. اشک‌ام یکهو چکید لای دانه‌های برنج.
مامان بیدارم کرد گفت دارند می‌روند بیرون. گفتم خب. خواب‌اش را دیده بودم. گوشی را از کنار بالش برداشتم. زنگ زدم، آنتن نداد. خواب‌ام برد. بیدار شدم. آخرین خبرهای گه در انتظارم بود. خواندم‌شان. نوشته‌ی حمزه غالبی سخت بود. دل‌گیر شدم از خدایی که می‌نشیند نگاه می‌کند اینها هی زورشان بیشتر شود، ما هی صبرمان بیشتر. بعد یادم آمد قرار است قاطی‌اش نکنم کلن توی این چیزها. منتها خدا چیزی است که آدم را رها نمی‌کند. نقشی بهش نداده‌ام اما ازش دل‌گیرم و این مسخره است. نمی‌دانم چه صیغه‌ای است. از بی‌کسی است لابد. از اینکه یک نفر نیست بتواند جواب «چرا»های غیراستفهامی‌مان را بدهد.
بنا نبود این‌قدر طول بکشد. آدم از سر ناچاری صبر می‌کند و ناامید نمی‌شود اما گاهی باید اعتراف کند که از زندگی خالی است. به اشیاء حسادت می‌کنم. خنده‌دار است اما حسادت می‌کنم. به کوه‌ها. ابرها. کمد. چمی‌دانم. کوچه. گاهی فقط بودن خوب است. صرف بودن. خالی از اندوه و امیدهای زخم‌خورده و خشم و شادی‌های دریغ‌شده. شاید هم تبدیل به یک شیء بشوم.
+ نوشته شده در  88/06/18ساعت   توسط زهرا  | 

بخشی از مقاله‌ی علیزاده طباطبایی در اعتمادملی

حقوق اساسی ايران حمايت‌هايی را از متهم پيش‌بينی كرده‌ كه قضاوت در مورد رعايت آن در محاكمه‌ی اخير متهمان جرائم امنيتي توسط مقامات قضايی را به خوانندگان وامی‌گذاريم و صرفا اصول اوليه‌ی دادرسی عادلانه بر اساس قانون اساسي را مطرح می‌كنيم.

اول : اصل برائت موضوع اصل 37 قانون اساسی. بر اساس اين اصل اين دادستان است كه بايد با ارائه‌ی ادله و مستندات، گناهكاری متهم را ثابت كند و مقام قضايی حق ندارد متهم را بازداشت نمايد تا دلايلی عليه وی پيدا كند بلكه بايد اول ادله‌ی كافی براي بازداشت متهم در اختيار داشته باشد و سپس وی را بازداشت كند و هرگاه در مجرميت متهم ترديدی ايجاد شود اصل بر برائت است.

دوم : حق متهم به داشتن وكيل و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق كه در اصل 38 قانون اساسی موردتوجه قرار گرفته كه در محاكمه‌ی اخير وكلا از روز اول بازداشت‌ها به دادستان مراجعه می‌نمودند و دادستان از پذيرش وكيل برای متهمان امتناع می‌نمود و حتی روز محاكمه به جز وكلای خاصی حق حضور در جلسه‌ی دادرسی را نيافتند.

سوم : حق متهم به سكوت و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق كه متهم ملزم به اثبات بی‌گناهی خود نيست و تكليف اثبات برعهده‌ی دادستان است نه اينكه دادستان متهم را در سلول انفرادی نگهدارد و تا سكوتش را بشكند.

چهارم : حق متهم به متهم‌نكردن خود كه الزام متهم به متهم كردن خود يا اعتراف و اقرار به جرم، قاعده‌‌ی «البينة‌علي‌المدعي» را نقض می‌كند و به جای دادستان، متهم با اقرار خود دادستان را در اثبات مجرميت ياری می‌نمايد.

پنجم : حق متهم به تفهيم اتهام و اطلاع از دلايل ارائه‌شده عليه وی، موضوع اصل 32 قانون اساسی كه عدم رعايت آن بازداشت، غيرقانونی تلقی می‌شود و مرتكب به مجازات مقرر قانونی محكوم خواهد شد. آيا در پرونده‌ی متهمان اخير ظرف 24 ساعت، اتهام با دلايل آن به آنان تفهيم شده يا بعضا هنوز به آنها تفهيم اتهام نشده است؟

ششم : حق متهم به انجام تحقيقات مقدماتی توسط مقامی بي‌طرف. بازپرس، قاضی بی‌طرفی است كه بايد به همان اندازه كه تلاش در جهت اثبات مجرميت متهم می‌نمايد، تلاش در جهت يافتن دلايل بی‌گناهی متهم نمايد. آيا در جريان بازداشت‌های اخير چنين بوده است؟

هفتم : حق متهم به باطل تلقی‌شدن دلايل به‌دست‌آمده از راه‌های غيرقانونی. موضوع اصل 38 قانون اساسی و ضمانت اجرای آن ماده‌ی 578 قانون مجازات اسلامی است كه برای شكنجه‌گر، مجازات 6 ماه تا 3 سال را تعيين كرده و در پرونده‌ی متهمان بازداشت‌های اخير، ادعای ضرب‌وشتم پس از بازداشت به وفور مطرح بوده و بايد مورد رسيدگی قرار گيرد.

هشتم : حق حفظ حرمت و حيثيت بازداشت‌شده كه نقض اين حق در بازداشت‌های اخير،اظهر من الشمس است و حضور متهمان در دادگاه با دستبند و پابند نقض اين حق است.

نهم : محرمانگی تحقيقات مقدماتی كه ملاحظه شد همین ادعاها عليه متهمان توسط بعضی از روزنامه‌ها از روزها قبل افشا شد.

+ نوشته شده در  88/05/11ساعت   توسط زهرا  |